ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

2108

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

حاجى ميرزا آقاسى وزير پادشاه وقت آشنا شده و به حدى در قلب وى نفوذ كرد كه حاجى ميرزا اقاسى وى را مرشد خود گرفت و در اثر آن در دربار محمد شاه هم مقامى ارجمند پيدا كرد . آنگاه بكاشان رفت و به سمت وزارت حكومت چندى آنجا ماند و كتاب « خلاصة الافتضاح » را در آن ايام بنظم آورد . و بالاخره ، در سه ساعت برآمده از روز شنبه شانزدهم ماه ربيع الآخر اين سال - مطابق ( . . . ) عقرب ماه برجى - در قريهء خور وفات كرد و در همان‌جا در مقبرهء سيد داود ( كه تا حضرت امام موسى الكاظم ( ع ) هفده نفر فاصله دارد و اعقاب او هم الآن آنجا موجود و تقريبا به همين شماره تا وى فاصله دارند دفن شد . مرحوم يغما عشق مفرطى به زبان پارسى داشته و تا اندازه‌اى نوشتجات خود را از الفاظ عربى خالى نموده و به خط خود كه نهايت خوب بوده كتاب « برهان قاطع » را نوشته و در هر فصل و باب لغاتى را كه از مؤلف فوت شده استدراك و يادداشت نموده ، و تخصصش در أشعار در قسمت هجو مليح ، بمضامين عاليه باكره مستحسن الذكر بوده كه در اين فن نهايت قدرت از خود ابراز داشته و نظيرى براى او نتوان يافت ، و « ديوانى » دارد مشتمل بر اقسام اشعار كه براى اولين بار در تهران در سنه 1283 قمرى بچاپ رسيده و « سرداريه » و « خلاصة الافتضاح » مرقومان هم جزو آن است ، اگرچه اشعار الحاقى در آن فراوان آمده خصوصا هجوياتش ، و خود مرحوم يغما در موقعى كه حاجى اسماعيل بيك تهرانى بأمر مرحوم اعتضاد السلطنه عليقلى ميرزا آنها را براى چاپ جمع و تدوين مىنموده زنده بوده و كرارا اظهار بيزارى از نسبت بسيارى از آنها به خود مىنموده لكن حاجى اسماعيل بيك اين را نشنيده و هرچه را مىخواسته در آن بنام يغما جمع كرده ! . مرحوم يغما - چنان كه در « تاريخ قومس : 499 » فرموده - چند نفر پسر داشته : اول مرحوم ميرزا اسماعيل كه شاعر بوده و تخلص هنر مىنموده و براى فوت پدر مرثيه و ماده تاريخى سروده . دويم مرحوم ميرزا احمد صفائى كه در ( 1314 ) بيايد . سيم ميرزا محمد على خطر . چهارم ميرزا ابراهيم دستان كه نيز از كمالات پدر حظى داشته . و پسرزاده‌اش كيوان اول كه ما نامش را نمىدانيم هم شاعر بوده چنان كه در « رسالهء احوال يغما » كه ذكر كرديم نوشته ، و ما نمىدانيم فرزند كدام يك از پسران او است .